بسم الله الرحمن الرحیم
چشمه ای به نام کُلش خانی در دل کوه چیزی شبیه قنات آبی به میزان 8 اینچ را قرنها به پاکده سرازیر کرده بود و با ارزانی بخشیدن خودش به روستای پاکده سرسبزی خرمی بخشیده بود و مردمان این دیار از این آب گوارا علاوه بر آشامیدن خود و حیوانات اهلی در کشاورزی و باغداری استفاده میکردند و از وجود این نعمت رزق و روزی میخوردند ، اما این آب در 31 خردادماه سال 1369 در وقوع زلزلۀ دلخراش به یکباره خشکید و نعمت خود را از این آبادی دریغ کرد ، این واقعه سبب شد تا پاکده آن جبروت خود را از دست بدهد و کلیه زمینهای کشاورزی و باغی خشک شوند و به روستایی کاملا بی روح و مصرف کننده تبدیل گردد . حال که تمام جهان می رود تا با کمبود آب و خشکسالی مواجه گردد خداوند بزرگ در کمال ناباورانه هدیه ای به مردم این دیار عطا فرموده و آبی را دوباره به نهر مرده پاکده جاری کرده است باشد تا قدر این نعمت را بدانیم و از آن بهتر و بهتر بهره گیریم
خدا آب داد
صدای شُر شُر آب آمد اوُبار
روان گشته دوباره نهر و جویبار
صدایش میکند در گوش صدایم
یقین هست هدیه از سوی خدایم
صدای آب نوید است زندگانی
نشاط و شادی و عطر جوانی
صدایش بهر ما دارد پیامی
بعد از سی سال کنیم بر آن سلامی
بیائیم قدر آن بیشتر بدانیم
سرود مهربانی را بخوانیم
صدایش چون نبود ،بودیم بیمار
پرستاری کنیم ، هم گاهی تیمار
بیائیم ما بگیریم درس عبرت
دهیم پندی به اولاد و به عترت
کُلش خانی بگوئیم، داستانش
همه بودیم چه سالها میهمانش
درخت گِردکان بودند فراوان
رزان و یونجه باغ ،مثل سراوان
با چشم باز ندیدیم نعمتش را
ز ما پنهان نمود آب، همتش را
گمانم که به آن بیداد کردیم
ستم کردیم و آن بر باد کردیم
به یکباره خودش از ما دریغ کرد
به خشکی خودش ما را غریق کرد
به ما گفتند که آن آب را بابا داد
ولی دیدیم که این آب را خدا داد
خدا هر آنچه خواهد می تواند
که آب را در دل سنگ می دواند
اگر خواهد که نعمت را دهد باز
کلیدش شکر کردن و دعا راز
بیائیم ما کنیم با هم مُدارا
تا که این آب به ما گردد گُوارا
بیائیم بهر حفظ آب بکوشیم
لباس عافیت با هم بپوشیم
خداوند بار دگر داده نعمت
نَکشیم بر رُخ همدیگر منت
کنار هم کنیم آب را نظاره
کنیم شکر و زنیم دَف با دیاره
وطن را ما دوباره باز سازیم
به زیباییه پاکده باز نازیم
حالا که ایزدت منت نهاده
نکن تو دوستعلی فیس و افاده
چنین فرموده بر تو حیّ دانا
تو را این آب حیات باشد، جانا
حالا که آمده آب روان پیش
بشور دست وسروآن دیدۀ خویش
به هر وقت نور آب افتاد به چشمات
سلام کن بر خدا ، نبی صلوات
سخنی بی پرده با حیدر بابا...
ما را در سایت سخنی بی پرده با حیدر بابا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182