خرید بک لینک
پاکده (دوستانه) مزاحم یا مراحم مزاحم یا مراحم این دل پژمرده را تو مرحمی این را بدانهرگزت ، هیچ وقت ، مزاحم خود مخواندر تمام عمر فقط دل را به یکی بسته امگر چه بودم من جوان ، او هم جوانهر چه باشم ، هر چه باشد ، دل گره خورده دگریامزاحم ، یا مراحم، هر چه هست گویش بمانروزگاران دیدم و انسان فراوان دیده اممن ندیدم هیچ کسی را اینچنینش در جهانمی دهم پس ، درس و مشقم امتحانمن شدم مردود عالم در زمین و آسمانمزد اون دنیای من باشد بهشت و حوریانگر شوم با او جهنم ، میشوم بس شادمانهر دو عالم بی جمالش مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 1:05

پاکده (دوستانه) گفتگوی دل با عقل گفتگوی دل با عقلاز خود پرسیدم سئوال ، دادم به خود هم که جوابگفتم تو هستی در گناه گفتا که هست عین ثوابگفتم تو غمگینی چرا ،گفتا ز بس هستم خرابگفتم کمی شو بیخیال، گفتا کشم خیلی عذابگفتم چرا عاشق شدی،گفتا دل هست خانه خرابگفتم شدی حتما تو مست،گفتا نخوردم من شرابگفتم چه دیدی تو از آن، گفتا که ماه و مهتابگفتم کشیدی اش آغوش ،گفتا بلی اما به خوابگفتم به تو دل داده است ،گفتا کمی با اضطرابگفتم به تو چه گفته است ،گفتا کمی آور تو تابگفتم چه می بینی صبا،گفتا که این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 1:05

یک ضرب‌المثلی هست که (میگه از خشونت گلها خار میشوند.)همیشه جنس لطیف مظلوم واقع میگردد و جنس زبر خشن و ظالم یکبار عکس این قاعده فکر کنیم و ببینیم که اگه جنس لطیف مظهر بی مهری باشد چگونه میشودگل بی رنگ و بو بدتر ز خارستکنار خار اقلا آخ تو کارستگلی که بهر تو سودی نداردچه فرق دارد گل است یا آنکه خار استگلی که زرد و قرمز هست ،گل نیستگلی گل هست چنانکه با وقار استگلی گل هست نبودش هست جنون زاوجودش چون مه آن شام تار استگلی گل هست ، کنارش خار بخنددبه غیر از این غمش بر غم سوار استگلی گل هست که خار گیرد در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:46

خدایا یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
بده تغییر تو دلها را،بدی ها را زما زنهار
خدایا یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَار
مدبرهستی روز و شب تو ما را بر کسی مسپار
خدایا یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ
طبیعت را دادی تغییر، ببخش بر ما کمی کمال
خدایا یا حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال
بپرس بیشتر تو این روزها ز ما حال ز ما احوال

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:46

به نام خداوند جان و خردنسل ما یعنی دهه های چهل و پنجاه پدرانی داشتیم و داریم کهدر عصر خودشان دچار تغییر در سبک زندگی شدند یعنی تا قبل از این تاریخ بچه ها در کنار والدین به کار کشاورزی و دامداری مشغول میشدند اما در عصر آنها بحث تحصیل و اشتغال و سبک زندگی مدرن و مهاجرت بچه هایشان موجب بالا رفتن هزینه های زندگی شان شد و آنها ناچار بودند علاوه بر کارهای سنتی به کار سخت و زیان آور معدن بپردازند تا بتوانند نیازهای اولیه و ثانویه فرزندانشان را مهیا کنند و چه بسا در این مسیر رنج و مشقت و خستگی های زیادی کشیدند اما دم نزدند و کم نیاوردند، و امروز بیشتر آنها در بین ما نیستند و چند تنی هم با جانی خسته در گوشه ای از اتاق زندگی خود را سپری میکنند.یادی کنیم از دلاور مردان اولین مرحله از دوره گذار که توانستند دوره سنت و دوره تکنولوژی و پیشرفت را بخوبی به هم پیوند زنند و امروز ما هر چه که داریم ، به هر جا که رسیده ایم مدیون سخاوت آنها هستیم، پس یادمان نرود. انشا الله که خداوند توفیق قدرشناسی را به ما عطا کند آمینپس چرا آن روزگار را یادمان رفت یادمان رفتاز پائیزش تا بهار را یادمان رفت یادمان رفتیک پایش ییلاق بود و یک پایش در قشلاقآن کول و آن کوله بار را یادمان رفت یادمان رفتشبکاری در معدن و روزها به صحرا و دمنبا قاطر آن هیمه بار را یادمان رفت یادمان رفتخسته و کوفته دوباره ، روز پی روزش همیشهصورتش گردو غبار را یادمان رفت یادمان رفتتک و تنها در بیابان، کرد بزرگ بچه فراوانتا دلش گیرد قرار را یادمان رفت یادمان رفتفکر و ذکر و کار و بارش بچه ها بودند و بسذبح آن کولی کاهار را یادمان رفت یادمان رفتخیلی دوست داشت درس بخوانیمکیف و کفش و خودکار را یادمان رفت یادمان رفتخود کلاه ،پشمینه داشت و پاتمه باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 14:09

بیا تا در شب یلدا که ما یلدای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا خاطره ، هم یاد و هم رویای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا ما شریک شادی و غم های هم باشیم شب چله بهانست بیا تا ما رفیق هم به وقت تنهای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا طول هم نه ، عرض هم پهنای هم باشیم. شب چله بهانست بیا تا پنهان هم نه ، آشکار هم پید ای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا فامیل و هم دوست بی همتای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا دوستعلی ما جمع باشیم،نه که منهای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا درس هم ، املای هم ، انشای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا چنجه و هم ماهی و آن شامی دلهای هم باشیم شب چله بهانست بیا تا هدیه و هم ساقی و آن حامی جانهای هم باشیم شب چله بهانست + نوشته شده در  شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ساعت &nbsp توسط دوستعلی حیدری  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 15:00

شجريان ما سلام گويم شجريان را هزار بارغلام هستم به درگاهت  وفا دار  ببوسم حلقت و بوسم به حنجرصدايت ميزند دلها را  خنجرپر آوازه ترين استاد  ايران !هنرهايت زياد  و بس فراوانقرائت ميكني قرآن ، چه زيبانويسي ،خوشنويسي بس فريبا چقدرآن ربنا يت هم عجيب است  سه گاه و لحن قرآن،بي رقيب استنت  ني از صداي تو پديد شدسوز ني از صداي تو شديد شدويلون، گر كشد جيغ از ته دل تو آوازت رسد منزل به منزلتو مي نالي  و نالد با تو سنتورصدايت در گوش و سنتور هم از دوراگر تنبك ز پوست و كوزه اي پوكصداي تو كند هر دَم به آن كوكتو يازده  ساز نو ابداع نمودي تو اشعار را به چند انواع سرودي صراحي ، شهر آشوب يا كه تندركرشمه ، شهنواز و هم كه ساغررجز خواندي ، مويه گفتي  و بيدادچكاوك ، مثنوي، منصوري و دادگهي گوشه ، گهي دستگاه خوانديگهي دلكش  به آن ماهور راندي مركب خواندي  گه ، افشاري گه شورگهي از امروز و گاهي ز آن دورچه غوغايي شد آن آستان جانانغزل از حافظ و ديوان ازعريانمگر آن آذرستون ميرود ياد؟ميزد آتش به دل اي داد بيداد چقدر آن ياد ايامت فغان داشت!به سينه آتشي هم ارمغان داشتگفتي مرغ سحر هم ناله سر كردكه ظلم ظالمان زير و زبر كردتفنگت را زمين بگذار به به به ظالم دادي تو هشدار چه چهتو فائز را دوباره زنده كردي چقدر لطفي به حال بنده  كردي تو شعر مولوي را معني دادي تو سعدي را به ما ارزاني دادي اگر حافظ در اين عصر زنده بودشچقدر خرم مي گشت از اين سرودش بابا طاهر اگر يك سوخته دل بودبرون راندي ز دل، چون مانده دل بودشجريانا مگر تنها تو نامي !ز هر نامي بلندتر هستي ، باميتو ميراث دار عشق اين زمانيالهي سال و سالها زنده مانياگر پائيز به دنيا چشم گشودي به مانند بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 6:35

برارجان ای برارجان ای براجان بو ووی قربان تی وَر صد جان نه یک جان من الان کو دِرُم هوا چه عالی چقدر پیشم هسته جای تو خالی بی نیشتام تندوری سر غصه داروم چقد درد دل و هم قصه داروم ملیجه مِخانه آغوز داری سر ز بس دلوم بیگیتای ، بیویام کر چقدر زحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:16

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و تبریک صمیمانه عید نوروز به همه شهروندان با فرهنگ و شریف زیباشهر، امیدوارم که سال پیش رو سالی پر از نشاط و سلامتی برایتان باشد. خدایا مردم این شهر زجای جای این ایرانست ز قزوین و همدان و به تهران و ز گیلانست به دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:16

نود و هشت برو که بر نگردینخواستیم خیر، برو تا شر نگردیتو را دیگر نگویم حول و لاحوالناامیدی بر تو نیست هیچ ، محالناتو را حق است که نامت خوک باشدنُت سازت چنین ناکوک باشدحلول شد چون بهارت سیل آمدگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

الذین و والذین روز به روز بدتر از اینآمد عید و نه انگار لاله گون شدچرا آمد ، چرا از ما دَوُن شدبه قول آن پدر بزرگ خدابخشکه عید آمد چرا انگار که خون شدبهار آمد که دشت گردد پر از گلچرا پس اینچنینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

شعر ارسالی در مورد محمدیه و مهرگانخدایا مردم این شهر زجای جای این ایرانستز قزوین و همدان و به تهران و ز گیلانستبه دور هم شدند جمع و بساختند شهر زیبا رابساختند شهر الگو را، بساختند چون فریباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

به نام خداسلام علیکم به همه شما براران ، خاخوران . عید شما مبارک ، ایشالا صد سال نه به این سال به آن سالان خُبمیدانم که همه ی شما در خانه قرنطینه هستید و از بیکاری کلافه شده اید ، مِنم مثل شما نمدانم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرینباسلام و عرض ادب امروز چهارم شعبان ولادت با سعادت حضرت ابوالفضل (ع) را به همه ی دوست دارانش تبریک عرض میکنم ، عباسی که آمد تا برادری را معنا دهد ، وفا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

با نام و یاد خدا با سلام و عرض ادب ، سیزده بدر و روز طبیعت به همه شما عزیران مبارک باشد سیزده بدر بیا نشین به خانهنزن غر و نگیر تو هی بهانه بشین خانه ، نگاه کن از پنجرهبخوان آواز ، نزن اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 23 فروردين 1399 ساعت: 20:01

صفحه بندی