خرید بک لینک
به نام خدا
شاید اکثر ما والدین یا به قولی نسل دیروز که همۀ عمرمان و حتی بازی کودکیمان با کار اجین گشته بود و تفریحاتمان را با کار گره می زدیم و به روزی حلال و به نان از بازوی خویش خوردن اعتقادی راسخ داشتیم به ذهنمان خطور کرده باشد که چرا نسل جدید و یا بچه هایمان تن پرورند و کمتر به کار کردن توجه میکنند و دلشان میخواهد که ره صدساله را یک شبه طی کنند و پاسخ سئوال برایمان خیلی روشن نباشد اما اگر بیائیم از زاویه ای خیلی دورتر به کرۀ زمین نگاه کنیم می بینیم که انسان ذاتا خداجوست ولی متاسفانه گذر زمان موجب شده است که اورا به ورطه نیستی سوق دهد و میل به مادی شدن روی آورد و همه چیز برای خود خواستن را سعادت بداند و از سوی دیگر قوانین نوشته شدۀ او که بر جامعه حاکم شده طوری هست که موجب شده نوع کار و میزان درآمد به هیچ عنوان تناسب نداشته باشد و فاصلۀ طبقاتی به نحوی است که هر انسانی را وسوسه میکند تا نزدیکترین راه برای رفاه بیشتر را انتخاب کند حتی اگر آن راه درست و سلامت نباشد


یکی از ساکنین شهر مریخ
نوشت از این زمینیان به تاریخ


از آن بالا چنان موریانه می دید
همه را با هم و همخانه می دید


می دید که میروند و باز می گردند
گهی آهسته ، گه پُر گاز می گردند


می دید گاهی زیادند ، کم می گردند
پراکنده ولی باز جمع می گردند


می دید گاهی سوار گاهی پیاده
تواضع دارند و گاهی افاده


می دید پر گشته آشغال جنگل و رود
می دید دور و برشان ، انگل و دود


می دید یخ های قطب را آب کردند
می دید عکس از شکار را قاب کردند


می دید محیط زیست کرده اند ریش
با دست خود میسازند دشمن خویش


می دید جایی با چه عذاب میسازند
بعد از چندی چرا خراب میسازند


می دید بی مو و هم، گیسو کمندند
گاهی ناراحت و گاهی می خندند


می دید که هم سیاهند و هم سفیدند
می دید از روی هم، گاهی پریدند


می دید که جیب خو را سنگ می کردند
می دید با یک دیگر هم جنگ میکردند


به تعجب گفت مگر دیوانه هستند
یا شاید با خدا بیگانه هستند


گرفت دوربین خوبی آن به دستش
گرفت دگمۀ زوم را او به شصتش


نگاه بر تک تک رفتار ما کرد
دگر او کلی دیدن را رها کرد


می دید برخی که هیچ کاری ندارند
ز بیکاری خود عاری ندارند


می دید که پوست آنها هست تمیزتر
به نزد دیگران هستند عزیزتر


شکمها گنده تر ، خانه مجلل
نمی دانست که چیست علت و علل


می دید آنها ناهار را بره داشتند
که ناشتا را عسل و کره داشتند


می دید او شیک پوشی جوانان
پلاس هستند و ویلان در خیابان


می دید ماشین دارند چند تا سواری
گالانت و بنز و BMW و فراری


می دید بازیشان بلیارد و گُلف است
موهای سرشان چین چین و زلف است


ز یک سو دسته ای دیگر چه پر کار
گهی با میل ، گهی آنها به زور کار


می دید آنها که کار دارند فقیرند
برای لقمه ای نان هم اسیرند


می دید که پوست آنها هست کثیفتر
که لاغر هستند و هم که نحیفتر


می دید که دارو و درمان ندارند
و لیکن خانه و سامان ندارند


می دید که شامشان آب دوغ خیار است
پنیر و نانی در هنگام کار است


اگر روزی غذای خوب به کام است
می دید که نسیه یا آنکه وام است


می دید که بچه هایشان ژولیده
ضعیف و لاغرند و رنگ پریده


می دید که بازی آنها هم کار است
یا که در خانه، یا در بیجار است


می دید انسان چقدر دوز و کلک هست
از این کارش گهی سر به فلک هست


می دید که این دو پا خیلی عجیب است
پیش همدیگرند ، اما غریب است


می دید از مرگ و دوزخ در هراس است
ز یک سو با شیاطین در تماس است


می دید ظاهر به هر جرمی غلاف ست
ولی باطن خلاص است وخلاف است


بزد آن مرد مریخی سرش را
نمی خواهد کند او باورش را


که بیکاران همه نیک بخت هستند
و کار داران همه بد بخت هستند


بگفتا پیش خود کار حتمی جرم است
که اینجوری ، اینطوری فرم است


از آن بالا که یک قرنی نگاه کرد
نفهمید چیزی و خود را رها کرد


اگر که دوستعلی مریخی میشد
گمانم شعر او تاریخی میشد


کنون که می زید او این زمانه
ز شاعری ندارد هیچ نشانه


نمی ارزد پشیزی حرفش اصلا
مکن اصلا محال ، بی خیالش کلا

+ نوشته شده در جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶ساعت   توسط دوستعلی حیدری |

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی