خرید بک لینک
پاکده (دوستانه)
گفتگوی دل با عقل

گفتگوی دل با عقل
از خود پرسیدم سئوال ، دادم به خود هم که جواب
گفتم تو هستی در گناه گفتا که هست عین ثواب
گفتم تو غمگینی چرا ،گفتا ز بس هستم خراب
گفتم کمی شو بیخیال، گفتا کشم خیلی عذاب
گفتم چرا عاشق شدی،گفتا دل هست خانه خراب
گفتم شدی حتما تو مست،گفتا نخوردم من شراب
گفتم چه دیدی تو از آن، گفتا که ماه و مهتاب
گفتم کشیدی اش آغوش ،گفتا بلی اما به خواب
گفتم به تو دل داده است ،گفتا کمی با اضطراب
گفتم به تو چه گفته است ،گفتا کمی آور تو تاب
گفتم چه می بینی صبا،گفتا که این باشد سراب
گفتم تو هستی بیقرار، گفتا ز بس هستم بی تاب
گفتم چقدر دوست داریش،گفتا هزار سنگ شهاب
گفتم چقدر می بوسی اش، گفتا بیش از حد وحساب
گفتم چقدر باشد عزیز،گفتا هزار با احتساب
گفتم که نیست آن مال تو،گفتا زبان برگیر تو قاب
گفتم خیالی گشته ای ،گفتا خیال هم هست چه ناب
گفتم که حرف آخرت ،گفتا شدم بیشتر مجاب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 1:05

صفحه بندی