نشان مرد بودن در چیست:
به قول شاعر :
گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگری خرده نگیری مردی
مردی نبَوُد فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی
....................
یا به قولی:
اگر بر روی آب روی، خسی باشی
اگر بر هوا پری ، مگسی باشی
دلی به دست آر ، دلی به دست آر
رو دلی به دست آر، تا کسی باشی
...............
به قولی دیگر:
بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم
انیس جان هم، فرسوده بیمار هم باشیم
شب آید، شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم
شود چون روز، دست و پای هم در کار هم باشیم
دوای هم، شفای هم، برای هم، فدای هم
دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
.......................
دوستعلی این قدر مگو شاعر چه گفت
حرف آنها این زمانه گشته مفت
مردی امروز معنی اش دارنده گیست
رقص و دانس و پارتی و خواننده گیست
.................
مردی امروز ویلا و شاسی بلند
آن ریا و آن رُبا و چون و چند
مردی امروز،قمپوز و پوز دادن است
جای مهر و عاطفه رُز دادن است
..............
مردی امروز دزدی است و اختلاس
نه که می ترسند،نه که دارند هراس
آن ره صد ساله را یک شب عبور
هرکسی دزدی نکرد، دارد قصور
................
مردی امروز یعنی آن چند چهره گی
مردی یعنی یاد بگیر از بچه گی
مردی یعنی هر که دیدی مثل او
رنگ به رنگ شو،هم سفید شو مثل قو
..............
مردی یعنی، داد و فریاد ، انتقام
مردی یعنی رشوه و پست و مقام
مردی یعنی دارد آن در بانک حساب
مردی یعنی حال او باشد خراب
............
مردی از مردانگی عاری شده
امروز آن نامردی ها جاری شده
مردی مُرد ، مردانگی سر آمده
چشم چرانی جای همسر آمده
...................
مردی را بگذاشته ایم ما در کنار
شاید هم باشد، یکی از هر هزار
مردی را باید نگه داریم قرار
نه که ما باشیم ازآن پا به فرار
................
مردی نیست در پیچ و تاب آن سبیل
مرد نباشی ،آن تو را هست د سته بیل
آن سبیل گربه هست خیلی دراز
مرد نادان هست مثال یک گراز
...................
مردی در ریش هم نمی گردد عیان
مرد نباشی ، داری شیطان درنهان
اینچنین باشد که بُزهست پرفسور
نطق مجلس ها بیاید پر حضور
.............
مردی نیست بد مستی کردن ،عربده
یا که نیست بد خویی کردن، سفسطه
مردی نیست جنگیدن و دعوا شدن
هیچ و پوچ را خون شدن، بلوا شدن
..........
مردی نیست گنج و منال و پول و مال
لقمه نانی را کند آن قیل و قال
آنکه باشد بهر مالی در جدال
اینچنین مردی مثال است ، یک کتال
............
مرد بودن خیلی سخت است این جهان
زور بازویش همیشه هست نهان
مردی هیچ وقتی نباشد از یک لاف
مردی شمشیرش نیام است و غلاف
...............
در زبانی مردی کردن ، مردی نیست
تا نگردد آن عمل ، همدردی نیست
دیده باید روز ببیند مردی را
هیچ کسی نزدش نبیند سختی را
..............
پس کدام معیار باشد ، مرد خوب
هر هزاری یک نفر، الباقی چوب
از جوانمردی فقط نیست یک سئوال
نیست جوانمرد، درد مردم بی خیال
................
هست جوانمرد صاحب روح بلند
هست بدی هایش همیشه در کمند
یک نشان هست از جوانمردی گذشت
سایبانی هست بسان یک درخت
...........
دوست و آشنا نزد آن هستند امان
مونس آن بی کسان یار کسان
از جوانمرد هیچ کسی آسیب نیست
حق هیچ کس نزد آن در جیب نیست
...........
هیچ جوانمردی ندارد هیچ حسد
مثل آن شیر ژیان ، مثل اسد
از جوانمرد ی نیاید هیچ ،جفا
باشد آن همدم خوب و با صفا
.........
بار الها خوب بودیم ، خوبتر شویم
آنچه داشتیم و بودیم ، بهتر شویم
چرخ گردون گردد و سودا کنیم
راه خوب از راه بد، پیدا کنیم
..................
چون تمدن آمده ، سنت برفت
خم شدیم ما مثل آهن ، دیده تفت
روزی آید یل شویم ، مانند پیل
یوسفی پیدا کنیم در رود نیل
..............
پهلوان داریم ، پوریای ولی
بوتراب داریم ، ما مثل علی
لحظه ای خواب هستیم و بیدار شویم
ما بدی ها پشت کنیم ، ادبار شویم
|
|
|
ادبار :( مصدر ) پشت کردن پشت دادن ، گریختن |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان