خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

کودکان در زلزله

شصت و نه با آن هزار و سیصدش
حک بر آن سنگ مزار و مرقدش

شصت و نه هیچ وقت ز یادها محو نیست
نیست فراموش ،هیچ کسی را سهو نیست

سصت و نه ، خرداد و روز آخرش
کودکی شیرش می خورد از مادرش

نیمۀ شب بود و آن خواب رفته بود
مادرش از کار روزش خسته بود

درخروش آمد زمین و آسمان
شیون و فریاد و هم آه و فغان

لرزه افتاد بر زمین شد زلزله
شد هیاهو ، ولوله ، شد هلهله

آن گُسل میکرد درو، هر خانه ای
در امانش هیچ نبود ، کاشانه ای

خانه ها بودند چنان اسبی چموش
بر زمین میزد سوار ، میکرد خموش

شهر و روستایی نمانده بی قتال
مردمش میکرد تماشا فوتبال

بعضی هم در خواب اسیر مرگ شدند
از درخت افتادنی ، چون برگ شدند

مادران فریاد میکردند عزیز
هیچ نمیشناختند، نمی دادند تمیز

هیچ کسی را هیچ کسش هیچ یار نبود
هیچ کسی چون بی غم و بیکار نبود

شهر ما شد مثل شهر مردگان
از زن و مرد و کهنسال و جوان

در ردیفی دفن گشتند پیکران
بی کفن و بی نماز و بی اذان

کودک ما آن زمان خوابیده بود
نور رخسارش به سقف تابیده بود

چون رسید بالین این شیر خوار ما
پر کشید از پیش ما رخسار ما

کودک بیچاره از دست رفته بود
آن گل نشکُفته پرپر گشته بود

طفل معصوم نزد معبود ، بی گناه
شد شهید، چون جان خود داد بی ریا

مادرش با هر دو دست میزد به سر
آن پدر هم تاریکی میزد به در

آنکه می کرد باب خود از خنده سیر
کرده داغش ، مادرش را خیلی پیر

می خواند لالائی بر گهواره اش
میزند گپ هر زمان در باره اش

می کند قنداق ، طفلش در خیال
حرف زند با خود وهست او در جدال

گرچه زود بود رفتنش ، از پیش ما
حکمتی باشد به ما ، در کیش ما

تسلیت بادا پدر ، هم مادرش
آن برادرها ، یا آنکه خواهرش

دوستعلی از زلزله داری هراس
پا بدار تو در گلیم، جمع کن حواس

تو بخوان آن سورۀ زلزال را
روز رستاخیز و آن اعمال را

زلزلِه شاید تو را هست امتحان
بر خدایت آشکار ، بر تو نهان

تا بگیری عبرت ازآن لایزال
هرچه داری جز خدا باشد زوال

خدواند از دست رفتگان زلزله سال 1369 رودبار را که مظلومانه جان به جانان تسلیم کردند قرین رحمتش کند
این شعر بی مقدارم را هدیه میکنم به تمامی عزیزان پرپر شده در زلزله

+ نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط دوستعلی حیدری |

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی