خرید بک لینک

زریج من

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر تعریف درستی از محیط زیست داشته باشیم هیچ کداممان به معنای واقعی کلمه حافظ محیط زیست نبودیم و نیستیم از مصرف بی رویه آب گرفته تا برپا کردن آتش در طبیعت ، از سوزاندن بوته های گون گرفته تا ریخت و پاش انواع پسماندهای روزانه به ویژه پسماندهای شیمیایی از کشتن یک مار گرفته تا شکار کبک ..........
اما چرا در باور ما انسانها اینطور نهادینه شده که اگر ماری ببینیم می بایست آنرا بکشیم و اگر کبکی دیدیم بلافاصله در صدد شکار آن بر می آئییم . شاید وقتی که بچه بودیم می شنیدیم که بزرگترهای ما در شب نشینی های خودشان از کشتن مار به نحوی صحبت میکردند که مورد تشویق مخاطبین خودشان قرار میگرفتند و از پیدا کردن لانۀ کبک و برداشتن تخم های آن بر افتخارات خوشان می افزودند و یا اینکه از تعریف شکار بُز کوهی همگی به وجد می آمدند . نمی دانم شاید هم ما آدم ها خودمان را مالک همۀ مخلوقات می دانم و به خودمان حق می دهیم هر طوری که دلمان میخواهد با طبیعت و محیط زیست رفتار کنیم . اما یادمان باشد که پدران ما اگر درسال چند لانۀ کبک را خالی میکردند ولی با کشت زمینهای آبی و دیم با محصولات جو ، گندم ، عدس و..... موجب وفور نعمت و فراونی تغذیه آنهای می شدند ولی نثل ما چه کرده اولا با مهاجرت بی رویه خود شهرهای کشور را پر از آلودگی های خانمان سوز ساخته ایم و با کشیدن جاده های مواصلاتی کوچ و مهاجرت فصلی و لازم حیوانات را مانع شده ایم و با انتقال آب چشمه سارها به روستاها و شهرها آنها را در طبیعت تشنه رها کرده ایم و از همه مهمتر وعلاوه بر همه موارد بالا که با شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه رقم خورده و چیزی که امروز مشاهده می شود جبری است که به زندگی ما حاکم شده و زندگی شهر نشینی به قدری سخت و طاقت فرسا شده و به قدری استرس و اضطراب به زندگی مستولی شده که تا فرصتی مهیا میگردد به روستاها و طبیعت اطرافمان میرویم و برای تخلیه ذهن و روان خودمان دست به ماشه می بریم و موجود زنده ای را از پا در می آوریم و به قول معروف دق و دلی نامهربانی های اطرافمان را روی آن حیوانات بی زبان و بی دفاع خالی می کنیم .
از طرفی باعث تاسف است که مسئولین ما بدون برنامه و بدون حساب و کتاب به هرکسی مجوز حمل سلاح را داده اند و یا اینکه صاحبان قدرت بدون توجه و بدون ترس از قانون دارای سلاح های پیشرفته و با امکانات تجهیز شده ، ماشین آلات کوه پیما و سگهای شکاری موجب شده اند که شرایط بسیار بغرنجی را برای طبیعت بسازند به هر حال ما انسانها دانسته یا ندانسته تیشه بر ریشۀ خود می زنیم و با ویرانی اکو سیستم آگاهانه و یا نا آگاهانه زندگی را برای آیندگانمان جهنم میسازیم . اگر توجه کرده باشیم هم اکنون شاهد این مصیبت هستیم وقتی که به طبیعت میرویم بخاطر تیراندازی های مکرر شکاربانان از خواندن و پرواز کبک خبری نیست و گویی طبیعت مرده و بی جان است . چه باید کرد و چه باید کرد و چه باید کرد.
اگرچه خیلی دیراست و به قول معرف زود دیر میشود اما باید شروع کنیم از خودمان شروع کنیم و واقعا حرف با عملمان یکی باشد و به خودمان قول بدهیم که به معنای واقعی از شکار این پرنده زیبا دست بکشیماطرافیانمان را آگاه سازیم و فرهنگ سازی کنیم و سعی کنیم که این عمل به جای اینکه غیر قانونی باشد به گونه ای زشت و قبیح باشد.به صورت مسالمت آمیز با جمع شدن مردم در روزهای تعطیل از شکاربانان غیر بومی جلوگیری کنیم بچه های بزرگترخود را از شکار نهی کنیم و کوچکترها را به دوستی با حیوانات دعوت کنیم تا آنها در آینده حامی آنها باشند.از راههای قانونی اقامات لازم را به عمل آوریم تا مانع شکار حیوانات شویم و امیدوارم بتوانیم آینده ای را بسازیم که بچه هایمان از آتش زدن ، تخریب و کشتن و شکار کردن رنجیده خاطر شوند.

زریج من
زریج من مشو پنهان ، بیا پیدا
زریج من مشو ساکت، بکن افشا

زریج من بیا ای مرغ رنگارنگ
صدای قاقلی هایت ، بکن برپا

زریج من تو ای مرغک هوشیارم
بزن چهچه ، بکن دشت و دمن غوغا

زریج من تو ای کبک خوش آوازم
تو ای همدم ، تو ای همراز و هم آوا

زریج من بنازم رنگ منقارت
سفید است گردن وداری ارغوانی پا

زریج من که هست آن سینه ات زرد قناری
پرو بال قشنگ ، شال سیاه ، بسیار فریبا

زریج من برای حفظ جوجه ها
بزن ملق، بکن رقصی چنان زیبا

زریج من روی سنگی تمام قد آشکار میگردی
ندیدم من تو چون یکتا، جهان هستی تو بی همتا

شمردم من تو را وصف و تو را اوصاف
بگو تو آفرین الله ، بگو تو مرحبا خدا

زریج من گِله داری ز دست آن غریبه
دلت خون است ز این دوست و ز آن آشنا

زریج من ، من از روی تو شرمنده
که هر نامرد شکارت می کند تو را اینجا

زریج من شدی از دست من عاصی
سگ تازی بهمراه و تفنگ دوشکا

زریج من ، چرا آدم شده یاغی
زند تیرت ، کشد سیخت، خورَ د در جا

زریج من تمام حرف دوستعلی شعار است
افاضه میکند ، دارد آن صحبت بی جا

زریج من ، همه باشیم تو را دشمن
کُشیم یارت ، کنیم تنهایت و تنها

زریج من ، مرا دیدی مکن غفلت
نکن حتی تو یک جیکی ، مپر هوا

زریج من ، مباش هیچ بر امید من
کجا دارد وفا انسان ، کجا دیدی بگو کجا

زریج من ، برو جایی که من نیستم
بیا بیرون بزن چهچه ، بگو برپا

زریج من ، قفس هستی چرا در عین آزادی
سرایت را خراب و به زندان کردیمت صحرا

زریج من ، مخور غصه ، مکن شیون
اگر چه درک کم گشته وما می زنیم درجا

زریج من سیاه روزت سفید گردد ، میدانم
نباشی اینچنین بی حامی و تنها ی تنها


زریج : به زبان تاتی ( زبان مادری ما ) یعنی کبک

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: شنبه 10 اسفند 1398 ساعت: 14:26

صفحه بندی