یکی هست چقدر، دسپاچه
پول داره او، تاچه تاچه
صبحونش هست، کله پاچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
زیر خونه ش هست ، دریاچه
سوار تاب شده باغچه
عصرونه خورده ، کلوچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
سقف ماشینش ، دریچه
خانمش باهاش ، چه مچه
صورتش هم ، جای ماچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
نوبری خورده ، آلوچه
هندونش از وسط ، قاچه
می زند سازش ، کمانچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
پسرش لندن و دختر کراچه
دانشجویند ، بی کتابچه
می گیرند مدرک ، بازارچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
بازمیگردند با آن سوادچه
یک طبیب ، آن یک طبیبچه
ما که گاگول و تربچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
ما رو کرده او بازیچه
اسلحه داره تپانچه
بادیگاردش هست غلامچه
خُب به ما چه خُب به ما چه
یکی دیگر، هست بیچاره
شب و روز باشد آواره
خونه داره ، او اجاره
خُب به ما چه خُب به ما چه
سفره ی او نون نداره
چون که بدبختش ، بیکاره
هست لباسش ، پاره پاره
خُب به ما چه خُب به ما چه
همسرش هم که، بیماره
پول دوا هم ، نداره
خود او هم که، خماره
خُب به ما چه خُب به ما چه
پسرش ، گاو چارواداره
دخترک هم ، خانه داره
نون هر دو در تغاره
خُب به ما چه خُب به ما چه
آسمون بالاش ، نداره
یا که هست او بی ستاره
مشکلاتش هم هزاره
خُب به ما چه خُب به ما چه
قیمت نفت هم دلاره
مملکت هم که بهاره
پس چرا درد بیشماره
خُب به ما چه خُب به ما چه
دوستعلی که یار نداره
یاری توی غار نداره
راه هیچ فرار نداره
خُب به ما چه خُب به ما چه
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیان