خرید بک لینک

شب اول قبر یک کارمند

چند قدم پائین تر از یک نهر آب

دیده بودند یک نفر رفته به خواب

هر چه او را می زدندش هی صدا

الغرض او کرده بود جانش فدا

او نبودش پیر ، سن و سال نداشت

درد نداشت امسال و از پارسال نداشت

درد او نداشتن آن نان بود

از زن و فرزند و آن خاندان بود

کرده بود سکته ، از درد جنون

مرده بودش آن جوان از لخته خون

زد از این دنیای پر زحمت به چاک

غسل دادند و سپردند آن به خاک

چون شب اول بخفت بر قبر خود

یک صدا آمد که آن را او شنود

دو مَلِک بودند آنجا با سواد

دستشان بود کاغذ و با یک مداد

یک مَلِک گفت هر چه پرسیدم بگو

هر چه کردی ، هر چه داری در سبو

گفت برگو تا چه داری چنته ات

چاکرم من ، هم غلام و بنده ات

حال تو هستی پیش ما، کردی وفات

تو چه دادی بر کسی خمس و زکات

هر چه دانی کن عیان سیر تا پیاز

از اصول و روزه و از آن نماز

یک به یک بر ما بگو پیغمبران

بی غلط بشمار که باشی در امان

تو اگرحج را بجا آورده ای

پول آن را از کجا آورده ای؟

نامه ی اعمال تو گر شد سیاه

روزگارت می شود اینجا تباه

آن یکی پرسید ز نام و شُهرتش

سیرتش ، بر وی بر آورد حیرتش

نام خود را گفت و کرد آنها سلام

لقمه نانی من نیاوردم حرام

شهرتم در شهر بودم کارمند

وام و بهره و اجاره در کمند

بعد نام با خود کمی خندید و گفت

هر چه من گویم که باشد حرف مفت

اولا ًدش فرصتی بهر اجابت داشتم ؟

یا که اصلا یک اتاق بهر تلاوت داشتم؟

در اداره نصف عمرم شد هدر

نصف دیگر خد مت مادر ، پدر

در صف روغن و تاید و هم سیگار

قیمت گوجه گران شد از دلار

مزۀ گوشت را ندیدم سالیان

بود کبابم ، سنگدان از ماکیان

هر زمان که بچه ام مای بیبی شد

من کمرم خم شد و بر پُشتی شد

قبض آب هم که می آمد مستدام

می پرید لقمه گلویم وقت شام

جمله ای گفت مهران مدیری با صفا

قبض برق آمد جدا وقبض گازآید جدا

سکه و ارز را نمی دانم که چیست

اختلاس در اعمالم نگرد که نیست

کودکانم را نمی دیدم به روز

خانه ام در شب نمی گردید فروز

گوش من پر گشته بود از برجام

وعده بود خالی ، تهی از انجام

دائما من می دویدم مثل ...گ

درد پا می کشت مرا از رگ به رگ

پاشنه ی کفشم ز بُن افتاده بود

ناخن پایم ز خون در مانده بود

در اتاق تاریکی بودم پناه

آرزوی خانه داری شد تباه

روزه دار گر بود یکماه بی قرار

گشنگی در عمر من بود برقرار

صورت کاری من هر روزه بود

گو مرا وقت نمازه و روزه بود؟

دوما ً دش هر که کرد برپا نماز

آن گرفته بهر دزدی اش جواز

می خورد از آخور و هم توبره اش

می بَرَد بر خانه و بر سفره اش

رانت و پارتی و دلار از آن اوست

نیست در بند و فرار از آن اوست

می رود حج تا بگویند حاجی است

میشود پیشوند و او را ناجی است

می رود هر ساله او به کربلا

تا نگردد آن خروس ، دُم بر ملا

گفت او بر مَلِک ای مه جبین

تو فقط چند روز بیا روی زمین

تا ببینم میشوی سوی خدا

یا روی تو برجهنم مثل ما

گر تو بودی جای من روی زمین

حال تو بدتر ز من یا که همین

الغرض آنقدر از این حرفها بگفت

بار دیگر مُرد و بیچاره بخفت

آن ملک از درد او هی داد زد

دید که بیداد است، او فریاد زد

داد رخصت که رود او بر بهشت

نامه ای داد و این مطلب نوشت

حامل نامه قبل از مرگ خویش

سوخته در آتش او پیشا پیش

دوستعلی توجیه مکن کردار خود

خوب بیندیش تو بر این گفتار خود

هر که نان از عمل خویش خورَد ( سعدی)

هیچ کسی اینطور به جنت نروَد

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کریمیان تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 20:48

صفحه بندی